|
کل دیشبو تو یه بیمارستان خوب با کارکنانی خوب در کنار یه آدم خیلی خوب ( که خدا کنه هرچه زودتر خوب بشه ) گذروندم ، صبح حدود ساعت 6 و به رسم عادت دیرینه از بیمارستان اومدم بیرون تا یه هوایی بخورم، تو هوای گرگ و میش اون ساعت چشمم افتاد به شاخه ی درخت روبروم که یه تغییر نسبت به دفعات گذشته که روی نیمکت زیرش می نشستم و نگاش می کردم، درش محسوس بود، و اونم جوونه های کوچیکی بود که کم کم داشتن پوست شاخه هارو میشکافتندو در میومدن، حالا کاری نداریم چقد تا بهار مونده، مهم همون جوونه زدن و سبز شدنه که کاش حداقل سالی یه بار تو دلای آدمام اتفاق میفتاد ... پ.ن: از روابط سینوسی به غایت بدم میاد ولی گاهی وقتا به قول یکی از خوبان چاره جز صبر و تحمل چه بود ؟ ت د د د ب.
تو را به آینه داران چه التفات بود چنین که شیفته حسن خویشتن باشی دلم ز نازکی خود شکست در غم عشق و گرنه از تو نیاید که دل شکن باشی ... ت د د د ب .
جهان بر مدار حماقت احمق ها می گردد و عشق ،ً و عشق ، یکی از آن حماقت هاست ...
عزم دیدار تو دارد جان بر لب آمده ....... باز گردد یا برآید؟ چیست فرمان شما ؟!!
ت د د د ب . |
About
Homeزمستان زیبا آهسته وحشی می شوم!... دل آرام اشک و لبخند غم تنهايی نيلو فر آبی زير درخت آرزو... شنبه ها و خنده ها ... برگی از دفترچه ی ایام چرند و پرند سپیده دم آريان نی نی دل شیشه ای اتاق آبی دنيای قشنگ نو تصویری از من پینکــی رز قرمز ذهن آشفته برای عقده گشایی یک ناشناخته ماجراهای آرمیده ( جادوگر سفید دانشجو !!! ) -×رقص مردگان ×- -× ژونو الهه درخت ×- -x اشک مهتاب x- rahafarzane Categories
پرتقال(۱) |